با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، طبیعی بود کسانی که منافع‎شان از راه چپاول ملت ایران تأمین می‌شد، در مقابل انقلاب ما عکس‎العمل نشان دهند. دولت‌های سلطه‎طلب بیگانه و شرکت‌های چند ملیتی، چه آن‎ها که آشکارا در مقابل ما قرار گرفته بودند و چه آن‎هایی که در ظاهر با ما مشکلی نداشتند، همگی به‎دنبال کارشکنی و تحت فشار قراردادن انقلاب بودند. اما با تعریف اصل ۴۳ و ۴۴ قانون اساسی، در مقابل این فشارهای خارجی و داخلی، راهکار مناسبی اندیشیده و تکلیف اقتصاد انقلاب مشخص شد. برخی سرمایه‎داران که وام‌های سنگینی برای ایجاد صنایع کشور گرفته و فرار کرده بودند، اموال‎شان توقیف شد و در مجموع شرکت‎هایی مشمول مواد الف و ب و ج قانون حمایت از صنایع شدند و ما توانستیم پایه‌های اقتصادیمان را علی‎رغم این مشکلات تثبیت کنیم.
بخشی از این مشکلات، به تعبیر شهید بهشتی، ناشی از زودرس بودن انقلاب بود. شاید این زودرس بودن انقلاب توطئه دشمنان بود تا انقلاب نتواند پایه‌های فکری و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود را استوار سازد و خیلی زود با شکست روبه‎رو شود. اما با این حال، کسانی مثل شهید بهشتی به‎عنوان طراحان و تئوریسین‌های انقلاب، برنامه‎هایی را تدوین کرده بودند که شهادت زود هنگام ایشان مانع اجرای این برنامه‌ها شد. در چنین شرایطی کشور ما با حجم وسیعی از شرکت‌های توقیف شده و بلاتکلیف و دولتی شده مواجه شده بود که اداره آن‎ها کار آسانی نبود.
به‎خاطر دارم که در انقلاب مردم زیمبابوه به رهبری رابرت موگابه، که به سرنگونی حکومت «یان اسمیت» منجر شد، موگابه به توصیه «نلسون ماندلا» رهبر جنبش ضد آپارتاید در آفریقای جنوبی، چندین سال تغییری در مدیریت‌های کلان اقتصادی به‎وجود نیاورد و اجازه داد تا همان مدیران رژیم سابق، بنگاه‌های اقتصادی خود را اداره کنند. من در سفری که در آن روزها به زیمبابوه داشتم، در اطراف حراره (پایتخت زیمبابوه) مزارع وسیع کشاورزی «یان اسمیت» را دیدم که علی‎رغم برکناری، همچنان در کشور حضور داشت و محصولات کشاورزی خود اعم از توتون و غیره را کشت و صادر می‌کرد. یا در انقلاب روسیه هم ابتدائا برنامه‌های اقتصادی منشور «نپ» که تا سال ۱۹۳۰ اجرا می‌شد، چندان تغییری در ساختارها و مدیران اقتصادی ایجاد نکرد و برای آن‌که با بحران زودرس مواجه نشود، محافظه‎کاری پیشه کرد.
اما در کشور ما، از یک طرف سرمایه‎داران وابسته و شرکت‌های بیگانه فرار کردند و از سوی دیگر روحیه انقلابی مردم و رهبران، مانع از محافظه‎کاری می‌شد و طبیعی بود که ما به‎سرعت با خلاء‌های اقتصادی و بحران‎های داخلی و خارجی مواجه شویم و این امر راه‎کارهای مناسب را می‌طلبید که بنا به تفکر جهادی و انقلابی ما، به مرور طراحی و اجرا شود.
در سال‎های ۵۲-۵۳ بنا به افزایش برق‎آسای قیمت نفت (جهش اول قیمت‎ها) و درآمد بالای نفتی کشور، و همچنین با توجه به منابع غنی گاز در کشور – که پیش از این بلااستفاده بود و در کنار چاه‌های نفت سوزانده می‌شد – تصمیم بر این شد که واحدهای فولاد گازی هم با تکنولوژی امریکایی‌ها احداث شود، لذا مجتمع فولاد اهواز با ظرفیت ۵/۱ میلیون تن با حضور شرکت Midrex   آمریکا و همین‎طور فولاد بندرعباس با همین ظرفیت، توسط ایتالیایی‌ها و همکاری شرکت بریتیش استیل انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. شرکت هیوندای کره هم کار اسکله‎سازی تخلیه مواد معدنی و زیرساخت‌های بندری آن را به عهده گرفت. در خراسان هم که سنگ آهن تایباد وجود داشت و منابع گاز سرخس، قرار بود فولاد احداث شود که در حد مطالعه روی منطقه کار میشد که انقلاب رخ داد. در چنین شرایطی، تنها میراثی که از رژیم قبل در صنعت فولاد به ما رسیده بود، کوره بلند اول ذوب‎آهن اصفهان بود که با فولاد خام در ظرفیت حدود ۶۰۰ – ۷۰۰ هزار تنی میلگرد و تیر آهن تولید می‌کرد. به‎جز این، واحدهایی در اهواز متعلق به سرمایه‎داری وابسته به طاغوت به نام رضایی بود که بعضی از محصولات فولادی را از شمش تولید می‌کرد، مثل لوله و پروفیل. کل تولید فولاد ما تا قبل از انقلاب همین‌ها بود و واحدهای کوچکی هم در ساوه و قزوین وجود داشتند.
* صنعت فولاد پس از انقلاب
بعد از انقلاب و در اوایل سال ۵۸، اعتصابات و شورش‌های کارگری به تحریک گروهک‌های چپ‎گرا در بندرعباس رخ داد که منجر به کشته شدن چند کارگر کره‌ای شد و شرکت کره‌ای هم شبانه تجهیزات خود را بار کشتی کرد و پروژه را رها ساخت. در اهواز هم به‎دلیل شروع جنگ، پروژه متوقف شد. مطالعات روی سنگ معدن آهن گل گهر سیرجان هم در این هنگام متوقف شد و برخی تجهیزات معدنی آن به‎ناچار به معدن زغال سنگ کرمان انتقال یافت. مطالعات روی معدن آهن چادرملو هم متوقف شده بود. در نتیجه ما تنها ذوب‎آهن اصفهان را داشتیم و معادن وابسته به آن که با حضور روس‎ها به فعالیت خود ادامه می‌داد.
بنا به مشکلات رخ داده در بندرعباس و دیگر ملاحظات سیاسی، شورای انقلاب تصویب کرد که کل پروژه فولاد بندرعباس که در مرزهای آبی ما قرار داشت، به مبارکه اصفهان منتقل شود. تجهیزات وارداتی عظیم فولاد بندرعباس در اسکله روی زمین مانده بود و به‎مرور به مبارکه منتقل می‌شد.
* صنعت فولاد در دوران دفاع مقدس
با توجه به محدودیت‌های ارزی و فشارهای دوران جنگ، سرعت اجرای پروژه‌های مهم انقلاب و از جمله فولاد مبارکه کاهش یافت، در آن زمان دفتری در نخست‎وزیری، متولی طرح‌های مهم انقلاب و از این جمله فولاد مبارکه وجود داشت که مسئول اصلی پیگیری پروژه‌های مهم انقلاب بود.
جبهه‌های جنگ هم به‎شدت نیازمند سازه‌های فولادی بود، که حجم زیادی از تولیدات فولاد که در بخش مسکن به آن نیاز بود، به جبهه‌ها سرازیر می‌شد. در نتیجه در حدود سال ۱۳۶۳ – ۱۳۶۲ ما مجبور به واردات آهن‎آلات شدیم، به‎نحوی که در یک سال حدود یک میلیون تن آهن وارداتی در اسکله بندرعباس انباشته شده و منتظر تخلیه بود. به همین دلیل در آن سال‎ها اسم بندرعباس را گذاشته بودند «مدینه الحدید» (شهر آهن) چراکه تنها اسکله ما اسکله شهید باهنر با چهار پنج پست تخلیه بود و اسکله شهید رجایی و تعدادی از بنادر در بوشهر هم هنوز افتتاح نشده بود. در خوزستان هم بعد از سقوط بندر خرمشهر، بندر امام باقی مانده بود که زیر بمباران شدید دشمن روی بندر و خور موسی، کارایی آن به‎شدت کاهش یافته بود. فقط بعضی از هم‎پیمانان و دوستان ایران از جمله شرکت‌های شیعی پاکستان حاضر بودند کشتی‎های‎شان را با بیمه سنگین به آن‌جا ببرند. خاطرم هست که وقتی به‎عنوان هیئتی از تهران برای دلجویی و تقدیر از ملوانان و کارکنان کشتی‌های لنگر انداخته در بندر امام، به آن‌جا رفتیم، ملوانان از شدت ترس حمله هوایی و موشکی صدام، دندان‎های‎شان به هم می‌خورد و توان سخن گفتن با ما را نداشتند.
در این شرایط، امر تخلیه بار در اسکله شهید باهنر آن‎چنان به طول می‌انجامید که یادم هست یکی از کاپیتان‌های کشتی‌های خارجی که حدود هشت ماه منتظر مانده بود تا بارش را در بندرعباس تخلیه کنند، دچار افسردگی شده و از شدت بیماری روحی درگذشته بود؛ حتی تیتر روزنامه‌های آن زمان شد که کاپیتان کشتی باری در بندر‎عباس از غصه، سکته کرد و مرد. مبادی واردات زمینی ما هم بسیار محدود بود، در حد محدودی از ترکیه، همچنین از طریق جلفا از روسیه.
مشکلات دیگری هم وجود داشت، مثلا وقتی می‌خواستیم نوعی آهن با مقاومت بالا را برای پروژه‌های صنعتی‎مان وارد ‌کنیم، عمده تولیدکنندگان فولاد به ما که هیئت بازرگانی ایران بودیم، می‌گفتند که این‎ها را برای جنگ می‌خواهید و بنابراین به شما نخواهیم داد. لذا ما برای دور زدن تحریم‌ها چند راه پیش‎رو داشتیم، یکی استفاده از کشورهای واسطه مثل ترکیه بود که مثلا تجهیزات و ماشین‎آلات معدنی و برخی مواد خام فولادمان را از طریق ترکیه از شرکت‌های اروپایی می‌گرفتیم و می‌بایست درصدی را به آن‌ها بپردازیم. کما این‌که امروزه این کار با استفاده از دلال‌های کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس انجام می‌شود و حال که دولت امارات هم از واردات کالا به ایران از طریق دوبی ممانعت به عمل آورده، باید به وساطت ترکیه متوسل شویم و از طریق سیستم Reexport این کشور که مناسبات بسیار خوبی با ایران دارد، تحریم‌ها را دور بزنیم.
راهکار دیگر استفاده از ارزهای تهاتری بود، فروش نفت به برخی کشورها و از جمله کشورهای لهستان، بلغارستان و… در بلوک شرق و در مقابل خرید برخی کالاها. یا استفاده از ارزهای BTC (نوعی ارز که در ازای فروش نفت، به حساب خاصی واریز می‌شود) که در ازای فروش نفت از برزیل محصولات فولادی وارد می‌کردیم.
در زمینه خدمات ریلی هم مشکلات زیادی داشتیم که چون آمریکایی‌ها به ما قطعات یدکی نمی‌دادند، کشنده‌های GM را از رومانی وارد کردیم که البته به پای لوکوموتیوهای امریکایی نمی‌رسید و کار را سخت می‌کرد. مثلا ما باید سنگ معدن را از بافق به اصفهان می‌بردیم که بعضی از مواقع آن‎چنان در شرایط اضطراری قرار می‌گرفتیم که هر لحظه ممکن بود، کوره ذوب‎آهن خاموش شده و دود آن متوقف شود، چراکه دود کوره بلند ذوب‎آهن نماد پویایی صنعت کشور است. ذوب‎آهن اصفهان چندین‎بار هدف موشک‎باران و حملات هوایی قرار گرفت، اما با درایت و شجاعت متخصصان کارخانه ، که همچون جبهه‌های جنگ نماد افتخار و ایثار بودند، ذوب‎آهن بی‎وقفه به کار خود ادامه داد. ممکن بود واگن‌ها در اطراف اصفهان مثلا در کاشان متوقف شود، اما این‎ مشکلات  از طریق نخست‎وزیری وقت پیگیری می‌شد و شرایط اضطراری را گزارش می‌دادند و تک‎تک واگن‌ها را به هر ترتیب به اصفهان می‌رساندند. از مجوزهای ویژه حمل‎و‎نقل استفاده می‌کردند.
در حالی‎که تعداد کامیون‎ها اندک بود و ترافیک شدیدی در اسکله‌ها و پایانه‎ها دیده می‎شد، این‎ها مواد خام را به اصفهان می‌رساندند. اما برای حل این مشکل، سرانجام با تلاش جهادگران عرصه راه آهن، به سرپرستی آقای مهندس سعیدی‎کیا، خط آهن بافق – بندرعباس راه‎اندازی شد و مشکلات ما را کم کرد. فازهای بعدی اسکله رجایی افتتاح شد و بندرعباس به‌صورت شاهراه حیاتی کشور در‌ آمد.
پروژه‌های فولاد با توجه به محدودیت‌های مالی کشور به آرامی پیش می‌رفت، اما با بهبود روابط با کشورهای اروپایی و نیز تثبیت شرایط ایران در جنگ به‎عنوان کشوری که علی‎رغم محدودیت مالی، دیون خود را به‎موقع پرداخت می‌کند، شرکت‎ها هم بر سرعت کار افزودند. کمپانی‌های ایتالیایی مثل «ایتالین پی‎ان‎تی» که با ما همکاری خوبی داشتند و چندان مشکل‎ساز نمی‌شدند، به مرور مابقی تجهیزات فولاد مبارکه را هم فرستادند. پیمانکارهای جدیدی هم در ایران به‎وجود آمدند و به کمک تجربه کارکنان ذوب‎آهن اصفهان در فولاد تازه‎ تأسیس مبارکه و… پروژه به اتمام رسید.
در اهواز هم در زیر بمباران شدید صدام، مجتمع فولاد اهواز و فولاد کاویان پیگیری شد، مجتمع کاویان که ۶۰ – ۷۰ درصد پیشرفت داشت، به این بهانه که در آن‌ مکان قایق‌های تندرو ساخته می‌شد، چندین‎ بار مورد حمله واقع شد. اما مجددا تجهیزات آن از شرکت SMS آلمان و تجهیزات الکتریکی از شرکت SIEMENS وارد و نصب شد. مجتمع کاویان در واقع نورد تکمیلی فولاد اهواز بود که همگام با آن تمکیل شد. به‎جز این‎ها ما هنوز ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار تن نورد دیگر لازم داشتیم که با تأسیس پنج واحد جدید در میانه آذربایجان، نیشابور خراسان (۳۰۰ هزار تن)، کردستان، طرح توسعه ذوب‎آهن (صبای اصفهان) و… با استفاده از وام‌های خارجی و من‎جمله از دولت ایتالیا انجام شد.

* حمایت از صادرات
به‎لحاظ ریسک سیاسی و تجاری، کشورهای دنیا را در هفت رده، دسته‎بندی می‌کنند که در زمان جنگ ریسک ما هفت بود که بالاترین ریسک ممکن است و در نتیجه شرکت‌های خارجی برای ارائه خدمات به ما، بالاترین حق بیمه را طلب می‌کردند تا محصولات و خدمات را بیمه کنند. الان هم اگر در سایت صندوق ضمانت صادرات وارد شوید، درجه‎بندی کشورها را بر حسب ریسک سرمایه‎گذاری می‌بینید. ریسک ما تا چند سال پیش چهار بود که بدون دلیل آن را به پنج تغییر دادند و سال بعد هم به شش، که این رقم به هیچ وجه واقعی نیست. همان زمان جنگ هم به‎رغم مشکلات مالی وجود داشت. از آن‌جا که ما کشوری اسلامی و متعهد به اصول اخلاق اسلامی بودیم، تعهداتمان در قبال این شرکت‌ها و کشورهای طرف قرارداد را به‎موقع انجام می‌دادیم و بنابراین آنها هم به سرمایه‎گذاری در ایران علاقه‎مند شدند.
در ابتدا برای ما ارزهای یوزانس ۱۸۰ روزه و شش ماهه را مطرح کردند، اما به مرور با ما ارزهای یوزانس یک ساله را اجرا کردند، یعنی در ازای صادرات کالا به ایران، ما یک سال وقت داشتیم که پول‎شان را بپردازیم. اما بنا به روابط اقتصادی ما با کشورهای بلوک شرق، غربی‌ها هم به طمع افتادند که بازار ما را از دست ندهند و بنابراین خودشان تحریم‌ها را نادیده گرفته و حتی ارزهای یوزانس دو ساله را هم که سقف اعتبارات کوتاه‎مدت است، پذیرفتند.
باید در مقابل تهدیدها با تمامی لوازم قانونی ایستادگی کرد و دانست که اصولا تجارت جهانی در دنیای پر از تهدید و جنگ کنونی یک بلوف بزرگ است. دولتها، اقتصاد جهانی را کنترل نمی‌کنند و روابط آزادانه اقتصاد معنا ندارد. همین الان می‌بینید که چین تعرفه‌های بسیار سنگین بر کالاهای آمریکایی وضع می‌کند تا قیمت‌ها آن‎چنان بالا برود که فولاد آمریکایی مورد‎نیاز در تولید لوازم الکتریکی، صرفه اقتصادی در چین نداشته باشد. همین مسئله باعث شده که دولت اوباما از چین در سازمان تجارت جهانی شکایت کند و نشست‌های WTO با چالش روبه‎رو شود. چین الان زمین و امکانات رایگان به تولیدکنندگان داده و مراکز تحقیقاتی و حمایت‌های کلان دولتی در خدمت تولیدکنندگان و صادر‎کنندگان قرار می‎دهد.
در مجموع می‌توان گفت که ما براساس الگوی فکر دینی که می‌گوید: «ان مع العسر یسرا» و «فرج بعد الشده»، باید در مقابل این تحریم‌های جدید که ظاهرا ناشی از ایستادگی ما بر سر مسئله هسته‎ای است، مقاومت کنیم و اقتصاد مقاومتی که مقام معظم رهبری مطرح فرمودند، ممکن نخواهد بود، مگر با بازگشت به تفکر جهادی و خودکفایی دوران جنگ  تحمیلی . والسلام

منبع: هفته نامه پنجره/ شماره ۶۳