مجله دانلود ویژه ماه محرم
بیشتر بخوانید

دو مجموعه یکتا در شعر سپید عاشورایی
در سالهای اخیر دو مجموعه شعر عاشورایی در قالب شعر سپید و نیمایی منتشرشده است که موردتوجه و استقبال مخاطبان و اهالی شعر و ادب قرارگرفته است. یکی «چند مجلس از دهه اول» سروده سید اکبر میرجعفری و دیگری «هوای ماریه ابری است» به قلم محمدمهدی رسولی است.
در «چند مجلس از دهه اول»، میرجعفری با نگاهی اجتماعی و روحانی، اشعاری را سروده که به فضای تأثیرگذار فرهنگ عاشورا بر سبک زندگی و جنبههای اجتماعی و حتی سیاسی این واقعه عظیم اشاره دارد. زبان شعری این مجموعه به محاوره نزدیک شده است و وزن موسیقی در آن به چشم میخورد.
«چند مجلس از دهه اول»، از مقدمه، اشعار و متن تشکیلشده که مقدمه آن مثنوی است. مقدمهای که لحظاتی از صبح روز دهم را به زبان شعر بیان میکند:
«امروز، روز آخر دنیاست
یا صبحِ صبحِ محشر کبراست
فوارههای تشنه معنا
اینجا چه میکنند، خدایا!
در باغ میوههای رسیده
سرهای از قفا نبریده
پس کم میرسد به دست همینها
کم کم خبر به عالم بالا»
به نظر میرسد آغاز یک مجموعه سپید عاشورایی با یک مثنوی، درواقع ادای دِین و کسبِ رخصت برای این نوع قالب شعری باشد.
نانوشتهها
«اما مقاتل همهچیز را ننوشتهاند
در هیچ مقتلی نخواندهام
کاروانت رسیده بود
هفتاد منزل پیش از آن که را
راه بیفتد
در هیچ مقتلی نخواندهام
کدام کلمه در گلویت به پایان رسید؟
کدام کلمه با حلقومت بریده شد؟
و خونت بهجای کدام کلمه جاری شد؟»
محمدمهدی رسولی نویسنده، نقاش و شاعری است که در «هوای ماریه ابری است»، ۷۲ شعر سپید کوتاه و بلند عاشورایی خود را به مخاطب ارائه کرده است. اشعار سپید رسولی الهام گرفته از عاشوراست و فضای مفهومی دارد. سادگی و روانخوانی سپیدهای عاشورایی رسولی در هوای ماریه ابری است، باعث میشود خواننده بهراحتی با آن ارتباط برقرار کند و البته او را به تعمق و تفکر وادارد.
در این مجموعه، شاعر هم اشاراتی مستقیم به واقعه عاشورا دارد و هم از تشبیهات مناسب برای ترسیم حوادث عاشورا استفاده کرده است.
آب خوانی
«به احترام همه عاشقان
یک غمزه آهو
فروزش آه نجیب
که ریخته از شانههای سپید.
سلام به عادتِ اوج
که دیرکِ خیمهگاه زمین
بنا بهرسم عارفانه سرو است
…
سلام بر آستین خالی عباس
که آب، میخواند
سلام به شکل غربتِ آه
که تشنه
قدر آه میداند.»
سهم ما
«کوفه!
آهنگرت را از کدام مادر زادی
که هرچه اسب میدود
نعلهایش بوی تن حسین را آه میکشد
حسین
گوی خدا شد در چوگان عشق
و سهم تو آهن بود»
